نهم فروردین ماه سال 1398، مراسم عروسی آخرین دختر مش حسین و زیبنده خانوم بود! مش حسین حالا 15 ساله که دیگه پیش ما نیست و همه ما به احترام همسرش و آخرین دختر خانواده، از گوشه کنار دنیا دور هم جمع شدیم تا این اتفاق را جشن بگیریم. همه چیز همانطور پیش رفت که باید! 

زمان مثل برق و باد گذشت و  شب آخر رسید، صبح روز بعد همه راه خودشون را میرن و ننه حالا بعد از عمری برای اولین بار تنهای تنها میشه، بدون مش حسین و بدون بچه ها! آخر شب وقتی دختر کوچیکه پتو را میکشید رو‌ش با دستمال قطره های کنار چشمش را پاک کرد و گفت دیگه خوشی تموم شد. ننه حالا توی تنهایی خیالش از آخرین دخترش هم راحته. 

منبع : گاه نگاری های یک مهندس |ننه
برچسب ها : حالا ,حسین ,دختر ,آخرین ,آخرین دختر